خیلی سال پیش، وقتی بهتازگی دفتر کار خود را در حوزه خدمات نشر راهاندازی کرده بودم، یکی از دوستان، فرزند خود را به دفتر من آورد و از من خواست که برای مدتی او را بهعنوان کارآموز در آتلیه گرافیک خود بپذیرم. در آن ایام کار آمادهسازی کتاب و مطبوعات و کلا هر کاری در این حوزه، دستی انجام میشد و خیلی مانده بود تا کامپیوتر دنیای نشر و کلا دنیا را متحول کند. آن موقع هنوز حروفچینی سربی وجود داشت و کمی پیشرفتهترش این بود که متن با دستگاه تایپ و روی کاغذهای باریک و بلند چاپ میشد و ما آن کاغذها را که لوله شده بود، با قیچی میبریدیم و روی صفحاتی شطرنجی که به آن «کاغذ لیآوت» میگفتیم، با چسب میچسباندیم و جای عکسها را با کشیدن کادر روی همان کاغذ لیآوت معلوم میکردیم و برای همین اصطلاح «چسب و قیچی» یک اصطلاح بسیار رایج در بین افراد این حرفه بود و تازه همین هم به این سادگی اتفاق نمیافتاد. مثلا یادم هست وقتی اولین سفارش کار را برای صفحهآرایی نشریهای پذیرفتم، گمان میکردم میروم و از لوازمتحریریها کاغذ لیآوت میخرم، ولی هیچجا چنین کاغذی نبود.
به نشریات رجوع کردم ولی هیچکدام کاغذ لیآوت خود را در اختیار ما قرار ندادند. آخر کار، یکی گفت باید کاغذ لیآوت مخصوص خودتان را چاپ کنید که خود حکایتی دیگر بود و به یاد میآورم که تا آخرین سفارش نشریهای که با دست انجام دادم، صفحات لیآوت بسیاری را برای کارهایی که تقبل میکردم، به چاپ رساندم و هنوز برای یادگار، از هرکدام آنها نمونهای را در دفترم دارم و این فقط گام ابتدایی انجام یک کار نشر در حوزه کتاب و مطبوعات بود. فرزند دوستم یکی، دو هفتهای را که در آتلیه من گذراند، روزی دست از انجام کاری که به او سپرده بودم کشید و گفت میخواهم چیزی بگویم و ادامه داد.
«من تا قبل از اینکه اینجا بیایم، فکر میکردم چاپ یک مجله اینطور است که یک دستگاهی هست، از این طرفش مطلب میدهیم و از آن طرفش به ما مجله میدهد» و البته این تصورش برمیگشت به آن تصاویری که از کار دستگاه «چاپ روتاتیو» در تلویزیون دیده بود که روزنامه بعد از چاپ روی نوار نقاله در هوا میچرخد و آخر این نوار نقاله، کارگران روزنامهها را بستهبندی میکنند. البته فقط او نبود که چنین تصور فانتزیای درباره کار روزنامه داشت. یادم میآید در اواسط دهه 60 که محسن مخملباف فیلم عروسی خوبان را میساخت، برای به تصویر کشیدن سکانسی که قهرمان داستان با سردبیر مجله بگومگو میکند که چرا عکس گل را به جای عکسهایی که او از رنج زندگی در محلههای پاییندست جامعه گرفته، چاپ کرده، به جای فیلمبرداری در تحریریه روزنامه، اتاق سردبیری را کنار همین نوار نقاله ماشین چاپ روتاتیو علم کرده بود، یعنی باز هم همان تصور فانتزی درباره کار مطبوعات و کلا کار رسانه. وقتی هم که از مرحوم «محمد نصرالهی» که در آن فیلم دستیار کارگردان بود، پرسیدم چرا این سکانس را اینجا میگیرید، اینکه کاملا غلط است؟
جواب داد آخر اینطوری نمای خیلی بهتری دارد. و این ساختن نمای خیلی بهتر، مشکلی است که در همه این 47 سال دچارش بودهایم؛ اینکه به جای نشاندادن تصویر واقعی، تصویری را به بیننده ارائه دهیم که نمای بهتری داشته باشد، حتی اگر آن تصویر ارائهشده خلاف واقعیت باشد. تصویری متوهمانه که از فرط تکرار، خودمان هم باورش میکنیم؛ تصویری که در این کشور، از موافق و مخالف در حال ساختن آن هستیم.
مسئله این است که همه برای جلب توجه، تصاویر فانتزی ارائه میدهند، تصاویری که ربطی به واقعیت ندارد. یادتان هست آن «توهم و مصیبت معجزه هزاره سوم» درباره قطعنامههای الزامآور سازمان ملل میگفت اینها ورقپاره است و هرچقدر دلتان میخواهد قطعنامه بدهید تا قطعنامهدانتان پاره شود؟ مگر همان موقع دلسوزان این کشور نگفتند باید همه تلاش کشور این باشد که این قطعنامهها صادر نشود که اگر صادر شد، تا قیام قیامت کشور اسیر آن خواهد ماند، و مگر نگفتند که در توافقنامه برجام قطعنامهها کلا برداشته شده و نگرانی وجود ندارد؟
و مگر نه آنها که هشدار درباره صدور قطعنامهها را جدی نگرفتند و هنرشان در مذاکره، بحث بر سر این بود که دفعه بعد در کدام شهر مذاکره کنیم و نتیجه کارشان شد همین قطعنامهها و الان طلبکارند و در انتخابات سال قبل باز توهم میفروختند که به من رأی دهید تا با «صادرات خیار و گوجهفرنگی» به روسیه، سالی 11 میلیارد دلار عاید کشور کنم؟ فقط اینها نیست، همه دچار خیالبافی هستیم و دچار فراموشی که چه گفتیم و چه کردیم. فیلمی در این روزها در فضای مجازی دست به دست میشود از جناب رئیسجمهور که سال قبل گفته «اگر بزنید، دوباره میسازیم» و به فاصله یک سال گفته «اگر بسازیم، دوباره میزنند».
این یعنی رئیسجمهورمان با اینکه وزیر بوده، با اینکه چندین دوره نماینده مجلس بوده، مثل فرزند همان دوستم، انگار تا در این جایگاه ننشسته، متوجه نشده اصل ماجرا چیست. ولی باز جای شکرش باقی است که وقتی متوجه شد تصویر واقعی کدام است، واقعیت را بر فانتزی ترجیح داد. اما چند نفر هستند که از ساختن توهم و دلبستن به فانتزی دست بردارند و آیا بالاخره تصمیم میگیریم که توهمسازان خیالباف را از عرصه اداره کشور کنار بگذاریم؟
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.