بگو

پس از آنکه «بشنو» ما را فراخواند به شنیدن صداها، حتی در خلأ، و «ببین» دعوت‌مان کرد به دیدن آنچه چشم ظاهر نمی‌بیند،

۰
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ sharq
خلاصه خبر

پس از آنکه «بشنو» ما را فراخواند به شنیدن صداها، حتی در خلأ،

و «ببین» دعوت‌مان کرد به دیدن آنچه چشم ظاهر نمی‌بیند،

اکنون نوبت «بگو» رسیده است؛

تا زبان بگشاییم،

و واژه‌ها را نه برای تکرار، که برای تغییر جاری سازیم.

 نه آن گفتنی که تنها لب بجنباند،

بلکه آن کلامی که از ژرفای جان برمی‌خیزد.

بگو، نه برای صدا ساختن،

که برای صدا شدن.

نه برای شنیده شدن،

که برای فهمیده شدن.

«سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند».

بگو یعنی عبور

بگو که دیگر سکوت، سرشار از ناگفته‌ها نیست!

از مصلحت‌اندیشیِ سرد،

از حاشیه امن سکوت.

بگو یعنی زنده‌کردن کلماتی که در حنجره وجدان خشکیده‌اند.

یعنی آن واژه ساده اما شجاعانه‌ای که می‌تواند قلبی را آرام کند،

«خامُشی شرط وفاداری نبود

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من است»

بگو،

به زبان دل،

به زبان نور،

به زبان صداقت

به زبان صراحت

بگو، تا کلامت چراغ شود،

در دنیای بی‌تفاوتی‌ها.

بگو‌ تا واژه‌هایت پل شوند،

میان دل‌هایی که دیوار کشیده‌اند.

در جهانی که دروغ، شاید آراسته و فریادش بلند است،

و حقیقت، خاموش و در حاشیه،

بگو یعنی جانب راستی را گرفتن،

ولو به بهای تنها ماندن.

بگو از بغض معلمی که دفترهای خالی را با اشک شوق تصحیح می‌کند.

از مادرانی که سفره‌شان را با لبخند و عشق می‌پوشانند.

از کودکی که خواب‌هایش بوی آشفته‌حالی می‌دهد، نه اسباب‌بازی!

بگو از انسان،

بگو «همراه شو عزیز

تنها نمان به درد

کین درد مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمی‌شود».

بگو از دیده‌ها و نادیده‌ها

بگو، حتی اگر صدا بلرزد،

حتی اگر پاسخ، سکوت باشد،

حتی اگر هیچ‌کس نشنود.

بگو، زیرا نگفتن و خاموشی، همدستی با تاریکی!

ای صاحبان اثر ای وارثان واژه،

بگویید!

نه به فرمان قدرت،

که به فرمان وجدان.

بگویید، نه از سر عادت،

که از عمق آگاهی.

بگویید، حتی اگر زبان خسته است،

حتی اگر دهان‌ها بسته‌،

زیرا هنوز دل‌ها بازند.

«نگویید که او رفته، بهار آمده است

او از میان شما برخاسته است، مثلِ شکفتن».

بگو، تا آنکه در حاشیه مانده،

بداند که هنوز کسی هست که او را دیده،

و صدایش را شنیده،

و نامش را به زبان آورده است.

بگو، پیش از آنکه فردا بپرسد:

وقتی دیدی و شنیدی، چرا نگفتی؟

و تو چه خواهی گفت؟

که ندیدم یا نشنیدم!

که لب فروبستم تا آرام بمانم؟

که گوش‌ها بسته بودند و دهانم بی‌فایده؟

«چو دیدی حقیقت ز گفتار راست

خموشی چرا بایدت؟ چون چراست؟»

نه!

بگو، تا صدایت نور باشد،

تا کلامت مشعل باشد،

و تا حقیقت، در طنین واژه‌ها جان بگیرد.

در روزگاری که سکوت، جاده بی‌خبری است،

بگو، تا گام برداری در مسیر مؤثربودن

آری، بگو!

و شاید تو با گفتن

فردای بهتری را رقم بزنی.

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.

نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ
۲
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ khabaronline
۲
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ etelaat
۱
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ khabaronline
۱
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ etelaat
۱
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ varzesh3
۱
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ varzesh3
۱
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ fars
۱
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ etelaat
۱
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ varzesh3
۱
۱۴۰۴/۰۶/۰۷ varzesh3