درگیری ترامپ با بانک مرکزی؛ چرا این کشمکش میتواند اقتصاد آمریکا را بیثبات کند؟

منبع تصویر، Chip Somodevilla/ Getty Images
- نویسنده, میشل فلوری
- شغل, کارشناس اقتصادی در نیویورک
دونالد ترامپ دستور برکناری «فوری» لیزا کوک، عضو هیئت مدیره بانک مرکزی (فدرال رزرو)، را صادر کرده است.
خانم کوک میگوید که قصد رفتن ندارد و تهدید به اقدامات قانونی کرده است. هیچکس به درستی نمیداند که این ماجرا چگونه پیش خواهد رفت یا اینکه چقدر احتمال دارد کار به دیوان عالی آمریکا کشیده شود.
واضح است که این اتفاقی بسیار غیرمعمول است و سئوالات جدی در مورد استقلال بانک مرکزی آمریکا ایجاد میکند.
چرا ترامپ از بانک مرکزی عصبانی است؟
رئیسجمهور آمریکا ماههاست که بانک مرکزی را زیر فشار قرار داده و خواستار کاهش نرخ بهره برای تقویت اقتصاد ایالات متحده و ارزانتر کردن استقراض دولت شده است.
او بارها جروم پاول، رئیس بانک مرکزی آمریکا، را هدف قرار داده و از او با عناوینی مانند «بسیار کند» و «آقای خیلی دیر» یاد کرده است.
این وضعیت دراماتیک اما نه چندان جدید است. مشاجرههای رئیسجمهورها با بانک مرکزی آمریکا به دههها قبل بازمیگردد. در دهه ۱۹۶۰، رئیسجمهور لیندون جانسون در جریان مشاجره بر سر نرخ بهره، رئیس بانک مرکزی خود را به طرف دیوار هل داد.
این بار اما تفاوت قضیه در اینجاست که ترامپ فقط به پاول حمله نمیکند. او میخواهد کل هیئت مدیره بانک مرکزی را تغییر دهد و افرادی را جایگزین کند که دیدگاه سیاسی مشابه خودش را دارند. این موردی است که اقتصاددانان و سرمایهگذاران را نگران کرده است.
نگاهی کوتاه به فدرال رزرو
بانک مرکزی آمریکا، فدرال رزرو، یا به اختصار «فد»، از سال ۱۹۱۳ وجود داشته است. از اواخر دهه ۱۹۷۰، این نهاد دو هدف اصلی داشته است: حفظ ثبات قیمتها و فراهم کردن فرصت کار برای بیشترین تعداد از شهروندان آمریکایی.
نکته مهم این است که این نهادی مستقل است، بدان معنا که میتواند نرخ بهره را بدون نیاز به تأیید کنگره یا رئیسجمهور، بالا یا پایین ببرد؛ حتی اگر این کار سیاستمداران را ناراحت کند.
آنطور که کلودیا سام، اقتصاددان، میگوید، «استقلال بانک مرکزی برای چنین برهههایی معنا پیدا میکند؛ زمانی که رهبران سیاسی سیاستهایی مثل افزایش تعرفهها را دنبال میکنند که میتواند رشد اقتصادی را کاهش دهد و تورم را بالا ببرد.»
چرا مستقل بودن اهمیت دارد؟
اجازه دادن به سیاستمداران برای هدایت سیاستهای پولی میتواند خطرناک باشد.
کاهش نرخ بهره ممکن است در ابتدا حس خوبی مانند نوعی «شیرینی اقتصادی» زودگذر ایجاد کند اما به مرور زمان، میتواند به افزایش تورم، بیثباتی بازار و افزایش هزینههای وامگیری منجر شود.
در سال ۲۰۱۰، بن برنانکی، رئیس وقت بانک مرکزی آمریکا، هشدار داد که دخالت سیاسی میتواند چرخههای مخرب «رونق و رکود» ایجاد کند و کنترل تورم را دشوارتر سازد. این مسئله تنها یک مشکل داخلی نیست زیرا سرمایهگذاران جهانی بهبانک مرکزی و اوراق قرضه خزانهداری آمریکا به عنوان پناهگاهی مالی تکیه میکنند.
اگر آنها به اعتبار بانک مرکزی شک کنند، ممکن است هزینههای استقراض برای دولت آمریکا افزایش یابد و این امر عواقب زنجیرهای در سراسر جهان خواهد داشت، زیرا از آنها برای تعیین قیمت داراییها در سطح جهان استفاده میشود.
حالا چه میشود؟
واکنش بازارهای مالی به تهدیدات اخیر ترامپ تاکنون نسبتاً آرام بوده است.
اما این وضعیت میتواند به سرعت تغییر کند. بازارهای سهام اصلی آمریکا، از جمله شاخص مهم اساندپی ۵۰۰ (فهرستی از ۵۰۰ سهام برتر در بازار بورس سهام نیویورک و نزدک) تغییر چندانی نداشتند و معاملهگران بیشتر نگران نتایج آینده شرکت انویدیا بودند.
ارزش دلار پس از آخرین حمله رئیسجمهور به بانک مرکزی در برابر ارزهای اصلی دیگر کاهش یافت اما بخشی از ارزش خود را بازیافت.
مهمترین واکنش از سوی بازار اوراق قرضه بود. نرخ بهرهای که آمریکا برای اوراق قرضه ۳۰ ساله خود به سرمایهگذاران پرداخت میکند، پس از اقدام ترامپ برای برکناری لیزا کوک افزایش یافت.
سایتهای شرطبندی مانند کالشی و پالیمارکت در موفقیت رئیسجمهور برای برکناری خانم کوک تردید دارند. با این حال، برخی دیگر میگویند که این واکنش سرد، اشتباه است.
کریشنا گوها و مارکو کاسیراگی از تیم سیاستگذاری جهانی و استراتژی بانک مرکزی و اورکور (شرکت خدمات مالی آمریکایی) معتقدند که این آرامش نشان میدهد بازارها هنوز تأثیر دخالت ترامپ را به درستی در «قیمتگذاری» منعکس نکردهاند.
توانایی بانک مرکزی برای عمل مستقل، از دیرباز به عنوان سنگبنای ثبات اقتصادی در آمریکا شناخته میشود. اکنون این ترس وجود دارد که این هنجار، مانند بسیاری از هنجارهای دیگر، در معرض نابودی باشد.